احمد بن محمد ميبدى

336

خلاصه تفسير ادبى و عرفانى قرآن مجيد بفارسى از كشف الاسرار ( فارسى )

نوحه كرد او را نوح نام كردند و نام اصلى او سكن بوده ، نوح هر قدر قوم را بيشتر دعوت مىكرد ، كمتر ايمان مىآوردند و متمرّدتر و شوخ‌تر و عاصىتر مىشدند و همىگفتند اين آن مردى است كه پدران ما او را خوار داشتند و از وى هيچ نپذيرفتند و هر روز او را چند بار بزدندى چنان كه بىهوش شدى و چون به هوش مىآمدى مىگفت : خدايا قوم مرا ببخش و بيامرز كه نادانند ! و اميد داشت كه ايمان آورند تا آنكه به او گفتند : جز آنها كه از پيش ايمان آوردند ديگر كسى ايمان نخواهد آورد و چون از ايمانشان نااميد شد نفرين كرد و گفت : بارخدايا از اين‌ها در زمين كسى مگذار كه اگر بمانند بندگان تو را گمراه مىكنند و جز فاسد و تباه‌كار به وجود نياورند ! 64 - فَكَذَّبُوهُ فَأَنْجَيْناهُ وَ الَّذِينَ مَعَهُ فِي الْفُلْكِ . آيه . در شمارهء همراهان نوح در كشتى اختلاف است حدّ اكثر هشتاد نفر زن و مرد نوشته‌اند كه از جملهء آنها سام و حام و يافث بوده‌اند كه مورخين مىنويسند : عرب و شام و يمن از فرزندان سام و حبشه و زنج و بربر و نوبه و همهء سياهان از فرزندان حام و ترك و خزر و چين از فرزندان يافث هستند « 1 » . 65 - وَ إِلى عادٍ أَخاهُمْ هُوداً . آيه . هود از قوم عاد است و آنها را عمالقه نيز گويند كه با سه پشت به سام مىرسد ، هود قوم خود را به يگانه‌پرستى دعوت كرد ، او را سفيه و سست خرد دانستند ، گفت : من سفيه نيستم بلكه فرستادهء خدايم كه رسالات او را بشما ابلاغ مىكنم و آيا شگفت داريد كه خداوند از ميان شما مردى مأمور ابلاغ امر و نهى خدائى كند ؟ و ليكن آنان كه مردمانى زورمند بودند و بر همهء فرزندان سام و حام و يافث غلبه كرده و مستولى شدند ، چون از فرمان حق تمرّد كردند خداوند هود را هنگام نزول عذاب رهائى داد و آن قوم را از بيخ و بن برانداخت : مورخين نوشته‌اند : قوم عاد بت‌پرست و گردن‌كش بودند و در زمين به تباه‌كارى مىرفتند و بر خلق عالم برترى مىجستند و مسكن ايشان ديار يمن و حضرموت تا به حد عمان بود ، بر سر كوه‌هاى بلند خانه‌ها ساختند و چون كسى را عقوبت مىكردند از بالاى آن بلنديها بر زمين مىانداختند و چون رسالت هود را قبول نكردند و بر عصيان و تمرّد افزودند و بىحرمتى و بىباكى آنان به غايت رسيد ، باران از ايشان واايستاد ، و گياه از زمين نروئيد و آنان سه سال در قحط و غلاء ماندند و هفتاد نفر به مكه فرستادند و به خانهء كعبه رفتند تا عمالقه كه از قوم آنان بوده و مكه در تصرّف داشته براى آنها دعا كنند تا باران آيد و چون مستحق عذاب بود خداوند باد و توفان خطرناك به آنان فرستاد و همه را تار و مار كرد ولى هود و ايمان‌آورندگان به او به مكه هجرت كردند و در آنجا بودند تا هود وفات يافت . لطيفه : خداوند نوح را به قوم خود فرستاد و فرمود : آنها را بيم ده ! و محمّد را به قوم خود فرستاد و فرمود آنان را بشارت ده ! - نوح در حق قوم خود نفرين كرد و محمّد در حق قوم خود طلب آمرزش نمود ! نوح در حق خود دعا كرد سپس در حق خويشان و دوستان و محمّد در حق همه مؤمنان دعا كرد ! نوح به مردم گفت : من فرستادهء خدا هستم كه براى ابلاغ رسالت آمده‌ام ، محمّد مصطفى را خداوند : يس إِنَّكَ لَمِنَ الْمُرْسَلِينَ گفت ! [ آيات 79 - 73 ] ( تفسير لفظى ) 73 - وَ إِلى ثَمُودَ أَخاهُمْ صالِحاً قالَ يا قَوْمِ اعْبُدُوا اللَّهَ ما لَكُمْ مِنْ إِلهٍ غَيْرُهُ قَدْ جاءَتْكُمْ بَيِّنَةٌ مِنْ رَبِّكُمْ هذِهِ ناقَةُ اللَّهِ لَكُمْ آيَةً فَذَرُوها تَأْكُلْ فِي أَرْضِ اللَّهِ وَ لا تَمَسُّوها بِسُوءٍ فَيَأْخُذَكُمْ

--> ( 1 ) مفسران نوشته‌اند نوح بعد از ادريس پيغمبر است و شغل او در جوانى نجارى بود و چهل‌ساله بود كه مأمور دعوت قوم خود شد .